نویسنده: احمد نور، پژوهشگر اقتصاد و سیاست بینالملل
گرینلند در سالهای اخیر بهعنوان یکی از نقاط کانونی در گفتمان رسانهای بینالمللی و عرصه رقابتهای جیوپلیتیکی قدرتهای جهانی مطرح شده است. موضوع که چند روز قبل توجه مرا به خود جلب کرد، تهدید مستقیم رئیسجمهور ایالات متحده آمریکا، دونالد ترامپ، علیه اتحادیه اروپا بود؛ مبنی بر اینکه در صورت ممانعت اروپا از گسترش نفوذ و کنترل آمریکا بر گرینلند، این اتحادیه با پیامدهای اقتصادی و تجاری مواجه خواهد شد. پس از این تهدید، پارلمان اروپا در روز چهارشنبه گذشته رأیگیریای را به تصویب رساند که بر اساس آن، روند تصویب توافق تجاری میان اتحادیه اروپا و ایالات متحده آمریکا متوقف شود. در ادامه این تحولات، رئیسجمهور آمریکا، دونالد ترامپ، در صفحه رسمی خود در شبکه اجتماعی «تُروت سوشال» نوشت: که پس از یک نشست سازنده با دبیرکل ناتو، تعرفههایی که قرار بود از اول فبروری ۲۰۲۶ اجرایی شوند، عملی نخواهند شد.
عقبنشینی رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، پس از دیدار با دبیرکل ناتو از تهدید افزایش ۳۵ درصد تعرفههای خود بر کالاهای اروپایی، و اعلام اینکه تعرفهها اجرایی نخواهند شد، دارای تحلیلهای مهمی از منظر اقتصاد سیاسی است. ترامپ از تعرفه نه بهعنوان یک ابزار اقتصادی، بلکه بهعنوان وسیلهای برای اعمال قدرت سیاسی استفاده کرد. از نظر او، اقتصاد ابزاری برای سیاست است، نه سیاست ابزاری برای اقتصاد. تحلیل نشان میدهد که هدف ترامپ ایجاد فشار سیاسی از طریق بازار آمریکا بود؛ به عبارت دیگر، بازار آمریکا بهعنوان اهرم فشار جهانی عمل میکند و تعرفهها بهعنوان یک ابزار جیواکونومیک و سلاح جیوپلیتیک مورد استفاده قرار گرفتند. این نوع رفتار در دیپلماسی بهعنوان «دیپلماسی اجباری» (Coercive Diplomacy) شناخته میشود، یعنی استفاده همزمان از فشار اقتصادی و تهدید سیاسی برای تغییر رفتار طرف مقابل. ترامپ به جای دعوت به مذاکره، موضعی قهری اتخاذ کرد و اعلام کرد که هرگونه مخالفت با اراده آمریکا، مستلزم پرداخت هزینه خواهد بود. از منظر نظریه واقعگرایی (Realism)، اقدام ترامپ نشاندهنده اولویت قدرت بر الزام قانونی بود. عقبنشینی او نیز ناشی از مجموعهای از ملاحظات اقتصادی، سیاسی و دیپلماتیک بود.
گرینلند بزرگترین جزیره جهان است که میان اقیانوس منجمد شمالی (Arctic Ocean) و اقیانوس اطلس شمالی (North Atlantic Ocean) قرار دارد. اگرچه از نظر جغرافیایی بخش از قاره آمریکای شمالی محسوب میشود، اما از نظر سیاسی یک قلمرو خودمختار وابسته به پادشاهی دانمارک است؛ بنابراین از منظر ژئوپلیتیکی به اروپا پیوند خورده است. بر اساس سر شماری سال ۲۰۱۶، نفوس گرینلند حدود ۵۶ هزار نفر تخمین گردیده است. همچنین این کشور بهعنوان کمتراکمترین منطقه جهان از لحاظ جمعیتی شناخته میشود. جمعیت آن از مردم بومی (از تبار اسکیموها) و مهاجران دانمارکی تشکیل شده است. پایتخت آن به زبان کالاآلیت، نوک و به زبان دانمارکی، گودتهاب نام دارد. نام گرینلند به معنی «سرزمین سبز» یا «سبزستان» است.
چه عواملی باعث شده است که گرینلند در کانون توجه جیوپلوتیک قدرتهای جهانی قرار گیرد؟
گرینلند بهصورت تصادفی به کانون رقابتهای جهانی تبدیل نشده است، بلکه مجموعهای از عوامل جیوپلیتیکی، جیواکونومیک، اقتصادی، امنیتی و حقوقی باعث شدهاند که این جزیره جایگاهی راهبردی در معادلات قدرت جهانی پیدا کند. این عوامل را میتوان در چند محور اساسی تحلیل کرد:
۱) موقعیت جبوپلیتیکی و جغرافیای راهبردی
گرینلند در نقطه تلاقی سه حوزه جیوپلیتیکی مهم قرار دارد؛ آمریکای شمالی، اروپا و منطقه قطب شمال. این موقعیت جغرافیایی، آن را به یک نقطه استراتژیک در نظم امنیتی و سیاسی جهان تبدیل کرده است. نزدیکی به مسیرهای قطبی، دسترسی به اقیانوس اطلس شمالی و هممرزی جیوپلیتیکی با حوزه نفوذ روسیه، به گرینلند نقشی فراتر از یک جزیره جغرافیایی داده و آن را به یک بازیگر خاموش در معادلات امنیت جهانی تبدیل کرده است.
۲) مسیرهای تجاری آینده و جیواکونومی قطب شمال
با ذوب شدن یخهای قطبی، مسیرهای جدید دریایی در حال شکلگیریاند که میتوانند ساختار تجارت جهانی را دگرگون کنند. این مسیرها؛ فاصله تجارت میان آسیا، اروپا و آمریکا را کوتاهتر کرده و هزینههای حملونقل جهانی را کاهش میدهند. نقش جیواکونومیک مناطق قطبی را افزایش میدهند. گرینلند در این چارچوب به یک گره لوجستیکی آینده تبدیل میشود که کنترل آن، به معنای نفوذ در شریانهای تجاری قرن بیستویکم است.
۳) منابع استراتژیک و اقتصادی
گرینلند دارای منابع کمیاب و استراتژیک است. از جمله؛ عناصر نادر خاکی، مواد معدنی حیاتی برای فناوریهای پیشرفته، منابع بالقوه انرژی در اقتصاد سیاسی جهانی، این منابع نهتنها ارزش اقتصادی دارند، بلکه ارزش جیوپلیتیکی نیز دارند. زیرا؛ امنیت زنجیره تأمین را تعیین میکنند. وابستگی اقتصادی کشورها را شکل میدهند، ابزار نفوذ سیاسی ایجاد میکنند. بنابراین، گرینلند به بخشی از رقابت جهانی بر سر کنترل منابع راهبردی تبدیل شده است.
۴) امنیت نظامی و جیواستراتژیک
از منظر نظامی، گرینلند دارای موقعیت ِ است که امکان نظارت بر مسیرهای هوایی و دریایی قطب شمال، استقرار سامانههای دفاعی و کنترل تحرکات استراتژیک منطقهای را فراهم میکند. این ویژگیها، آن را به یک نقطه کلیدی در معماری امنیتی قدرتهای بزرگ تبدیل کرده است.
۵) رقابت قدرتهای بزرگ
گرینلند به بخشی از رقابت سهجانبه میان ایالات متحده آمریکا، چین و روسیه تبدیل شده است. در این رقابت؛ آمریکا بهدنبال حفظ برتری راهبردی، چین بهدنبال نفوذ اقتصادی/سرمایهگذاری و روسیه بهدنبال تثبیت نفوذ جیوپلیتیکی در قطب شمال است. این رقابت، گرینلند را از یک واحد جغرافیایی به یک دارایی جیوپلیتیکی تبدیل کرده است.
۶) جایگاه حقوقی و سیاسی خاص گرینلند
گرینلند از نظر حقوقی؛ بخشی از پادشاهی دانمارک است. اما خودمختاری داخلی دارد و بهطور غیرمستقیم با ساختارهای اروپایی پیوند دارد. این وضعیت خاص، آن را به یک پیوند جیوپلیتیکی میان اروپا و آمریکای شمالی تبدیل کرده و نقش اتحادیه اروپا را نیز در معادلات آن برجسته کرده است.
نتیجهگیری:
گرینلند نه بهدلیل مساحت یا جمعیت، بلکه بهدلیل موقعیت جغرافیایی، منابع استراتژیک، مسیرهای تجاری آینده، نقش امنیتی، رقابت قدرتهای بزرگ و جایگاه حقوقی خاص خود، به یکی از کانونهای جیوپلیتیکی نظام بینالملل تبدیل شده است. درواقع، این جزیره به نقطهای تبدیل شده که در آن جیوپلیتیک، جیواکونومی، امنیت، اقتصاد سیاسی و رقابت قدرتهای جهانی بهصورت همزمان تلاقی یافتهاند.
